هاشم معروف الحسني ( مترجم : حميد ترقى جاه )

355

سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي )

معروف بود اثر خوبى در جان برادر بر جاى گذارد و عدى بلافاصله به سوى پيامبر ( ص ) بار سفر بست . ( 1 ) مورخان از عدى نقل كرده‌اند كه گفت : من در مسجد بر پيامبر وارد شدم . چون سلام كرده خود را به او معرفى نمودم ، از جاى برخاست و مرا به خانهء خود برد . به خدا سوگند در راه پيرزنى ناتوان و فرتوت با او برخورد نمود و آن حضرت را مدتى طولانى متوقف كرد . پيامبر نيز ايستاد و دربارهء نياز وى با او سخن مىگفت . من در دل گفتم : به خدا اين مرد پادشاه نيست . سپس مرا با خود به خانه‌اش برد . تشكچه‌اى چرمين كه از ليف خرما پر شده بود برداشت و آن را براى من انداخت و گفت : بر روى آن بنشين . گفتم : نه ، شما بر آن بنشينيد . ولى پيامبر نپذيرفت . من بر آن نشستم و او خود بر روى زمين نشست . باز به خود گفتم پادشاهان چنين نمىكنند . ( 2 ) سپس فرمود : اى عدى بن حاتم آيا تو « ركوسى » « 1 » نيستى ؟ گفتم : چرا . فرمود : آيا تو در ميان قومت يك چهارم نمىگرفتى ؟ ( يعنى يك چهارم از هر غنيمت و درآمدى ) . گفتم : چرا . فرمود : اين كار در دينت بر تو روا نيست . گفتم : به خدا راست است . و دانستم كه او پيامبرى فرستاده از سوى خداست كه آنچه ديگران نمىدانند او مىداند . سپس فرمود : اى عدى شايد آنچه تو را از وارد شدن به اين دين بازمىدارد اين است كه درويشى پيروان آن را مىبينى ، به خدا سوگند زود باشد كه مال در ميان ايشان چنان فراوان شود كه نيازمندى را نيابند كه آن را بگيرد . و شايد آنچه ترا از ورود به آن بازمىدارد آن است كه مىبينى دشمنان ايشان بسيارند و شمارشان اندك است ، به خدا سوگند زود باشد كه بشنوى زنى تنها از قادسيه بر شترش به راه افتد و خانهء كعبه را زيارت كند بىآنكه از كسى بترسد . و شايد آنچه ترا از ورود به آن بازمىدارد آنست كه مىبينى سلطنت و پادشاهى در دست ديگران است ، به خدا سوگند زود باشد كه بشنوى كاخهاى سفيد بابل به دست

--> ( 1 ) - ركوسى از ركوسيّه است ، و آنان گروهى هستند كه دينى بين مسيحيان و صابئيان دارند .